جملههایی که تو خونه شنیدی و هنوز تو سرت تکرار میشن
«از ما درسخون درنمیاد»، «یا پزشکی یا هیچی»، «ببین پسرخالهت چی شد». شاید هیچکدوم هیچوقت درست نبودن؛ ولی ممکنه هر روز داری طبقشون زندگی میکنی.
تیم محتوای Do۵ دقیقه مطالعه
فهرست این مقاله
خلاصه در سه خط
- روایتهات از سه جا میان: تجربهٔ خودت، خانواده و جامعه، رسانه و فرهنگ.
- برای هر باور کاشتهشده یه سؤال بپرس: «این به من قدرت میده یا محدودم میکنه؟»
- انتظار دیگران روی عملکردت اثر داره؛ ولی پایان جمله رو خودت مینویسی.
«این کارا مال ما نیست.» «به خانوادهٔ ما ریاضی نیومده.» «پول چرک کف دسته.» «ببین دختر عمهت چه رتبهای آورد.» بعضی از این جملهها رو شاید فقط یه بار شنیدی، تو یه مهمونی یا سر شام. ولی بعضیهاشون هنوز، سالها بعد، وقتی جلوی کتاب نشستی تو سرت تکرار میشن.
خیلی از نوجوونهای بااستعداد رو میشه دید که اعتمادبهنفسشون برای بروز دادن همون استعداد تقریباً صفره. نه چون توانایی ندارن؛ چون یه روایت قدیمی دارن که هیچوقت سراغش نرفتن تا ببینن اصلاً درسته یا نه.
روایتها از کجا میان؟
داستانهایی که دربارهٔ خودمون و دنیا داریم معمولاً از سه منبع میان:
- تجربهٔ شخصی و تفسیرمون ازش. اون آزمون، اون معلم، اون روز.
- خانواده و جامعه. ضربالمثلها، جملههای تکراری، انتظارهایی که هیچوقت بلند گفته نشدن ولی همه میدونستن.
- رسانه و فرهنگ. فیلمها، شبکههای اجتماعی، مصاحبهٔ رتبهبرترها.
همین سه تا با هم «تفسیر محیط» تو رو میسازن. مشکل اینه که بیشتر این روایتها رو ما انتخاب نکردیم؛ کاشته شدن. و چیزی که کاشته شده، اگه کسی سراغش نره، رشد میکنه.
دو تا پدر رو تصور کن. اولی وقتی پسرش یه نوازندهٔ معروف رو تو تلویزیون میبینه میگه: «اون تمرین کرده. تو هم تمرین کنی بهتر میشی.» دومی میگه: «این استعدادها خدادادیه، به ما نیومده.» هیچکدوم آدم بدی نیستن و هر دو از سر علاقه حرف میزنن. ولی یکی داره روایت «تلاش جواب میده» رو میکاره و اون یکی روایت «ما نمیتونیم» رو.
انتظار دیگران، واقعاً اثر داره
دههی شصت میلادی، دو پژوهشگر به اسم رابرت روزنتال و لنور جیکوبسون آزمایشی انجام دادن که بعدها معروف شد. به معلمهای یه مدرسه گفتن چند تا از دانشآموزها، طبق یه آزمون، قراره بهزودی جهش درسی داشته باشن. در حالی که اون بچهها کاملاً تصادفی انتخاب شده بودن. آخر سال، بخشی از همین بچهها پیشرفت بیشتری نشون دادن؛ احتمالاً چون معلمها ناخودآگاه بیشتر تشویقشون کرده بودن و وقت بیشتری براشون گذاشته بودن.
به این میگن اثر پیگمالیون. برعکسش هم هست، به اسم اثر گولم: وقتی از کسی انتظار ضعف دارن، اون انتظار هم خودش رو محقق میکنه. البته منصفانه بگیم: پژوهشهای بعدی نشون دادن این اثر واقعیه ولی معمولاً کوچیکتر از چیزیه که تو کتابهای عامهپسند تعریف میشه. انتظار دیگران تو رو نمیسازه؛ ولی هلت میده.
دو تا نتیجهٔ عملی:
- روی آدمهای اطرافت حساب کن. دوستی که باورت داره، معلمی که تو رو توانمند میبینه، مشاوری که به جای سرزنش سؤال میپرسه؛ اینها بخشی از روایت تو رو میسازن.
- روایت تو از دیگران هم اثر داره. اگه خواهر یا برادرت رو «تنبل» بدونی، ناخودآگاه جوری باهاش رفتار میکنی که همون تنبلی رو بیشتر ببینی.
یه جمله، دو پایان
خیلی از روایتها با یه جملهٔ مشترک شروع میشن و فقط پایانشون فرق داره. مثلاً:
«هیچکس تو خونه درکم نمیکنه...»
پایان اول: «...پس سرنوشتم معلومه و فایده نداره.» پایان دوم: «...پس خودم محکمتر میایستم و نشون میدم.»
نیمهٔ اول جمله شاید واقعاً درست باشه و تو انتخابش نکرده باشی. ولی نیمهٔ دوم رو تو مینویسی. و رفتار فردات، از نیمهٔ دوم میاد، نه از نیمهٔ اول.
خطر تکروایت
نویسندهٔ نیجریهای، چیماماندا آدیچی، تو یه سخنرانی معروف از «خطر داستان تکروایتی» حرف میزنه: وقتی از یه آدم یا یه گروه فقط یه داستان شنیدی، همون یه داستان میشه کل حقیقت تو ذهنت.
دربارهٔ کنکور هم ما معمولاً یه داستان شنیدیم: داستان کسی که از بچگی نابغه بود، روزی چهارده ساعت خوند و رتبهٔ تکرقمی آورد. ولی هزاران داستان دیگه هم هست: کسی که سال اول نشد و سال دوم شد، کسی که رشتهش رو عوض کرد و خوشحالتره، کسی که با یه رتبهٔ معمولی راهی ساخت که هیچکس فکرش رو نمیکرد. هرچی داستانهای بیشتری بشنوی، مهرههای بیشتری برای ساختن داستان خودت داری.
روایت جمعی بسازید
روایت فقط یه کار فردی نیست. خانوادهها، گروههای دوستی و همکلاسیها هم داستان مشترک دارن؛ و میشه آگاهانه ساختش:
- خاطرههای مشترک مثبت رو تکرار کنید: «یادته اون ترم سخت رو با هم رد کردیم؟»
- وقتی یه خاطرهٔ بد رو مرور میکنید، وجه دیگهش رو هم بیرون بکشید: «اون شب افتضاح بود، ولی از فرداش برنامهمون رو درست کردیم.»
- اگه کسی تو خونه مدام روایت شکست رو تکرار میکنه، چند بار با آرامش وجه دیگهش رو یادآوری کن. کمکم روایت مشترکتون عوض میشه.
یه نکتهٔ آخر
بیشتر جملههایی که از خانواده شنیدیم از سر نگرانی یا عشق گفته شدن، نه از بدجنسی. هدف این نیست که با پدر و مادرت دعوا کنی یا ازشون دلخور بشی. هدف اینه که بدونی هر جملهای که شنیدی، الزاماً جملهٔ تو نیست. میتونی نگهش داری، میتونی بازنویسیش کنی. انتخابش با خودته.
